الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
90
ضياء القلوب ( فارسى )
امامت در وقت ختم نبوت جارى است . اگر كسى گويد كه : شما مىگوييد كه : اللّه تعالى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را از براى اين مرتبهء عظيمه اختيار كرده است اما مردم تمرد از فرمان او كردهاند از جهت دواعى باطله ، اگر تعيين امام واجب بود تمكين هم واجب خواهست بودن تا بر تعيين منافع آن مترتب شود و عدم تمكين دلالت بر عدم وجوب تعيين مىكند . جواب گوييم كه : آنچه واجب است تعيين است و راهنمايى كردن بر آن معين بر وجهى كه طالب حق و تارك اعراض « 1 » باطله به آن راه تواند برد و قدرت بر دفع اعداد آن به حسب عقل واجب نيست و بسيارى از انبيا پيش قادر بر دفع اعدا نبودهاند « 2 » . اگر كسى گويد كه : بنابر وجوب نصب امام بر اللّه تعالى ضرور است كه آن امام ظاهر باشد تا انتفاع بر آن مترتب شود نسبت به طالب حق و نجات اگر چه قادر به افشا كردن اين دعوى در ميان عامّهء ناس نباشد چه ميان عدم امام و عدم ظهور مطلق در عدم انتفاع فرقى نيست ، پس تجويز ثانى و عدم تجويز اوّل وجهى ندارد . جواب آنكه : آنچه عقل حكم مىكند وجوب تعيين امام است به حسب شخص يا صفت ، و امر كردن به اظهار نفس خود هرگاه مصلحت در اظهار باشد ، و اما اظهار امامت از براى مطيعين تا رجوع به او كنند در آنچه محتاج به رجوع باشند و افشاى دعوى نكردن در وقت خوف از ظلمه وقتى واجب
--> ( 1 ) . كذا ، شايد « اغراض » صحيح باشد . ( 2 ) . سفينة النجاة : 47 - 48 .